به همكار عزيزي كه ديگر نيست!

دکتر اميرهوشنگ عزيز
حال كه ديگر در ميان ما نيستي و جسم بي جانت آرام گرفته، اين نامه را با دلي پردرد نه به عنوان يك پزشك، بلكه به عنوان يكي از همه آن هايي مي نويسم كه سال ها تلاش كردي درمان دردشان باشي و بر بالينشان طبيبانه بشتابي و بيماري را به بهانه اي براي مبارزه و قوي تر شدن بدل كني.
سال ها پيش زماني كه دانشجو بودم پيرمردي در بخش ريه بيمارستان امام تهران بستري بود و تصادفاً دكتر اناركي آن روز آمد. ايشان استاد سابق دانشگاه بود اما همچنان هر از گاهي به بخش ريه سر مي زد. آن روز فهميدم كه شانس با آن پيرمرد يار بود چون استاد با يك معاينه ساده چيزي را فهميد كه بقيه به هر دليل نفهميده بودند.
بيمار احتمالاً به دليل شغل قهوه چي و ايستادن هاي متمادي دچار رگ هاي واريسي اندام تحتاني بود كه با فرستادن لخته هاي كوچك متعدد باعث شده بود ريه ها پر از ميكروآمبولي شود. اسكن ريه تشخيص را تأييد كرد و بيمار پس از چند روز با درمان ضدانعقاد بهبود چشمگير يافت.
هميشه از خود مي پرسم چرا؟ چرا مثلاً دكتر اناركي آن بيمار را ديد اما من و بقيه نديديم؟
حال اما يك لحظه خود را به جاي آن بيمار گذاشتم و گويا مشكل من همين بوده. هميشه به عنوان پزشك به قضيه نگاه كرده ام. از جايگاهي كه اغلب حس متهم بودن به من دست داده و متهم سرنوشتي بجز دفاع از خود ندارد.
دكتر امير هوشنگ عزيز،
اين روزها در تلگرام و تلويزيون و روزنامه ها و حتي محافل خصوصي برايم عادي شده ديدن اين صحنه كه بحث درباره يك پرونده پزشكي داغ است و بي شك چاره اي نداشته ام جز اين كه در جايگاه متهم از خود دفاع كنم. گاهي قضيه شكل حيثيتي به خود مي گيرد. در يك مهماني خانوادگي صحبت از آن بود كه فلان پزشك مبلغ گزافي بابت جراحي مطالبه كرده است. من از وسط بحث رسيدم. همسر پزشكم در جايگاه متهم مشغول دفاع بود. تصميم گرفتم به شاكيان بپيوندم. به ياد آن پيرمرد افتادم و روزي كه دكتر اناركي او را ديد. اگر آن روز دكتر اناركي نمي آمد شايد آن بيمار مجبور بود چند صباح پايان عمر خود را با تنگي نفس به سر ببرد و از روزگار نامراد بنالد و به دكترها ناسزا بگويد. اما يك اتفاق سرنوشت او را به گونه اي ديگر رقم زد.
گفتم اگر من جاي شما باشم پيش دكتري مي روم كه مرا ببيند. اگر واقعاً فكر مي كنيد مبلغي كه از شما خواسته زياد است، پيش او نرويد. چرا دكترهاي گران را به ارزان ترجيح مي دهيم؟ چرا نسخه هاي پر و پيمان را به يك معاينه و چند توصيه ساده ترجيح مي دهيم؟ چرا تزريق سرم، آمپول و آنتي بيوتيك را اصل اساسي موفقيت يك پزشك مي دانيم؟ چرا وقتي پزشك چند سؤال مي پرسد يا معاينه كمي بيشتر از روال عادي طول مي كشد، اين را به حساب كم تجربگي پزشك مي گذاريم و مي گوييم فلان پزشك با يك نگاه تشخيص مي دهد. چرا مراجعه به پزشك عمومي را اغلب كافي نمي دانيم و متخصص يا فوق تخصص را برتر مي دانيم؟ چرا پزشك مركز استان و پايتخت بي شك بهتر است؟ چرا بخش خصوصي بي شك بهتر است؟ و ... چرا؟ و چرا؟ و چرا؟
دكتر اميرهوشنگ عزيز
يك لحظه خود را به جاي تو مي گذارم. وقتي با پيكر مجروح وارد درمانگاه اورژانس شدي و اين بار نه به عنوان پزشك بلكه بيمار، نه در جايگاه يك متهم بلكه يك مدعي و شاكي.
بله، منظره از اين طرف جور ديگر است.
دكتر امير هوشنگ عزيز
وقتي به اطراف خود نگاه مي كنم، اجتماعي مي بينم متشكل از اجزايي كه هيچ يك بي تعارف درست كار نمي كنند. هيچ كس در شغل و جايگاه خود در حد ايده آل نيست، و از خود مي پرسم پس چرا اين روزها نوك پيكان همه انتقادها متوجه ماست؟
اينجاست كه به خود مي آيم و متوجه مي شوم كه در جايگاه متهم ايستاده ام.
بله، دوست من، همكار گرامي، ما پزشكيم. ما متهميم!

 

مطلب مرتبط:

چیزی که همه می‌خواهند …

اشتراک در 100 درجه اشتراک گذاری در FaceBook اشتراک گذاری در Twitter ارسال ایمیل به دوستان در Gmail اضافه کردن به Google Bookmarks اضافه کردن به Google Reader ارسال ایمیل به دوستان در یاهو
مطالب مرتبط
نظرات خوانندگان