مغز نوجوانان با بزرگسالان متفاوت است (بخش سوم و پایانی)

مغز نوجوانان در مقابل رفتارهای تکانه ای (Impulsive) و مخاطره آمیز آسیب پذیر است و به همین دلیل نیاز به مراقبت دارد. این گفته ی دکتر فرانسیس ای جنسن، محقق و نویسنده ی کتاب تازه ی "مغز نوجوانان" است. ایشان رئیس بخش اعصاب دانشکده ی پزشکی پنسیلوانیا و از اساتید هاروارد و مدیر تحقیقات علوم اعصاب در زمینه ی درمان های نوین (translational neuroscience) در بیمارستان کودکان بوستون است. بخش سوم و پایانی مصاحبه با او را می خوانیم.

 

شما توصیه کرده اید گوشی های هوشمند و رایانه ها از اتاق خواب نوجوانان دور نگاه داشته شوند، که من می گویم موفق باشید...

این درست است.

 

(خنده)... که این طور. چرا این توصیه را می کنید؟

خوب، می دانید، این توصیه را می توان—به اجبار یا بدون اجبار—انجام داد. فکر می کنم نکته اش این است که—وقتی می خواهند به رختخواب بروند—داشتن این فرصت به شدت اغواکننده برای استفاده از شبکه های یا تحریک شدن توسط یک رایانه یا گوشی هوشمند، واقعاً منجر به مختل شدن الگوهای خواب می شود. اینجا هم داشتن کانال های متعدد تحریک در حالی که شما تلاش می کنید مطلبی را مثلاً برای امتحان فردا حفظ کنید، چیز خوبی نیست. بنابراین تصور می کنم به ویژه موقعی که آن ها می خواهند بخوابند، بهتر است دوباره این نکته را یادآوری کنیم تا مطمئن شویم آن ها در زیر ملحفه گوشی هوشمند خود را روشن نمی کنند و به دیگران توئیت نمی فرستند.

اول از همه، نور مصنوعی می تواند مغز شما را تحت تأثیر قرار دهد. این نور برخی مواد شیمیایی داخل مغز را که به خواب کمک می کنند، مانند ملاتونین، کاهش می دهد. پس می دانیم که نور مصنوعی برای مغز خوب نیست. به همین دلیل فکر می کنم—مطالعات نشان داده—خواندن کتاب زیر نور معمولی و گرم، خواب را به شدت یک کیندل (Kindle نامی است که آمازون به کتاب های الکترونیک خود داده است) مختل نمی کند.

 

شما می گویید نوجوانان و افرادی که اکنون در دهه ی سوم هستند—یعنی اولین نسلی که با این ابزارها بزرگ شده اند—از ابتدا در معرض حواس پرتی الکترونیک هستند...

دقیقاً.

 

... که هیچ کس در طول تاریخ در معرض آن نبوده است. پس مغز آنان ممکن است به نحو اساسی متفاوت باشد. نظرتان در این باره چیست؟

خوب الیته در حال حاضر این ها در حد حدسیات است چون مطالعات هنوز کامل نشده است. این نسل هنوز به دوران بزرگسالی نرسیده است که به نظر من حدود اواسط دهه ی چهارم است. پس تصور می کنم اگر بازگردیم و ببینیم چگونه مغز انسان تطابق پیدا کرده—تطابق با چیزهای متعدد و مختلف طی قرن ها—منظورم این است که به خواندن فکر کنید. تا حدود سه یا چهار قرن پیش، خواندن بسیار نارایج بود. فقط جامعه ی دینی و دانشگاهی کتاب می خواندند. و بیشتر مردم حتی در کشورهای غربی نمی خواندند.

ما در عرض فقط چند قرن توانایی خواندن را کسب کرده ایم. و به تدریج وابستگی خیلی خیلی شدیدی به آن پیدا کرده ایم. پس امیدواریم با این همه ورودی جدید، مغز ما بتواند مهارت های جدیدی یاد بگیرد. حدس می زنم و نگرانی من این است که دوران نوجوانی آسیب پذیری بیشتری دارد چون ورودی خارج از کنترل ماست. ما واقعاً نمی توانیم دسترسی آنان به این ورودی را کنترل کنیم. اما چیزی که برای من نگران کننده تر است، این است که خودشان هم نسبت به این قضیه بی توجه هستند و برای کنترل آن کاری نمی کنند.

 

در مورد برخی چیزها که نوجوانان مستعد هستند چون مغز آنان هنوز در حال تکامل است، یکی از آن ها استرس است. تکامل مغز نوجوان چه نقشی در افزایش استرس دارد؟

درست است. مغز نوجوان، مانند مغز کودک، به شدت حساس است. محیط لحظه به لحظه آن را شکل می دهد. استرس هم مانند مواد اعتیادآور، مانند تجربیات مختلف، نمودار ارتباطات مغز را تغییر می دهد و تغییرات شیمیایی اتفاق می افتد و تنظیمات آن برای بقیه ی عمر تغییر می کند. ثابت شده که استرس هم مانند هر محرک دیگری سلامت مغز را در طولانی مدت تحت تأثیر قرار می دهد. مثلاً ثابت شده که موقعیت های پراسترس در نوجوانی خطر افسردگی در بزرگسالی را افزایش می دهد. بنابراین باید به چیزهایی فکر کنیم که در سال های نوجوانی در محیط ما هستند.

استعداد بیشتر به استرس به دلیل انعطاف بیشتر است. سیناپس ها با هر شرایطی در محیط شرطی می شوند. اگر استرس در محیط باشد، شکل گیری سیناپس متفاوت با زمانی است که استرس نباشد. و این در نوجوان، خطر افسردگی را افزایش می دهد. بخش هایی از مغز دچار تغییر می شود و در افسردگی عملکرد طبیعی ندارد.

 

یعنی نوجوان تحت استرس ممکن است در دوران نوجوانی یا حتی بزرگسالی دچار افسردگی شود؟

حتی بزرگسالی. جالب این است که وضعیت روانی به شدت بستگی به میزان بلوغ مغز دارد. بیشتر بیماری های روانی، مانند افسردگی، دوقطبی، اسکیزوفرنی، معمولاً در اواخر سال های نوجوانی یا اوایل بزرگسالی شروع می شوند. این تصادفی نیست. دلیل آن این است که برای آشکار شدن افسردگی یا اسکیزوفرنی نیاز به قشر پیشانی و پیش پیشانی داریم. ارتباطات در این نواحی تا اواخر دوران نوجوانی هنوز شکل نگرفته است. این کمک می کند که بفهمیم چرا این بیماری ها در اوایل زندگی خاموش هستند. فرد کاملاً نرمال به نظر می رسد و ناگهان در سال های آخر دبیرستان یا ابتدای دانشگاه بیمار می شود.

می دانیم که در این زمان خطر خودکشی هم افزایش می یابد که می تواند به همین دلیل باشد. این زمانی است که سیستم ها به حدی از عملکرد می رسند که افسردگی آشکار می شود، اما آن منطقه از قشر پیشانی که مسئول کنترل تکانه یا رفتارهای مخاطره آمیز است، هنوز کاملاً رشد نکرده و مثلاً خودکشی یک رفتار تکانه ای است. مثل این که آن نگهبان که به ما می گوید این کار را نباید بکنی، آن جا نیست. و این کار انجام می شود.

 

شما در آزمایشگاه درباره ی اختلالات مغز کودکان، مانند صرع، مطالعه می کنید. به طور مختصر توضیح دهید چرا بچه ها بیشتر مستعد صرع هستند؟

اول از همه، صرع اختلالی است که اغلب تصور می کنیم جزء اصلی آن تشنج است. تشنج همه ی ماجرا نیست. یک تشنج صرعی—که در آن بیمار ممکن است به زمین بیافتد، دچار لرزش شود یا به نقطه ای خیره شود— شکل های مختلف دارد.

جالب این است که شکل صرع بستگی به عوامل مختلفی مانند سن دارد چون مدارهایی از مغز گرفتار می شود که در هر سن خاص در مرحله ی تکاملی متفاوتی قرار دارد.

در واقع تشنج ناشی از تب در کودکان به این دلیل روی می دهد که مغز کودک به شدت تحریک پذیر است و البته بیشتر این بچه ها کاملاً بهبود می یابند. صرع در واقع نوعی تحریک بیش از حد است. در مغز نوجوان مسیرهای تحریکی به شدت فعال هستند و این مانند یک شمشیر دو لبه است. این ویژگی برای یادگیری و حافظه بسیار عالی است، اما از این نظر بد است که آستانه ی تشنج را نزدیک تر می آورد.

 

چون شما در زمینه ی تکامل مغز و اختلالات آن مطالعه می کنید، به ویژه اختلالاتی که در مرحله ی تکامل در مغز روی می دهد، آیا روش های جدیدی برای درمان این اختلالات پیدا کرده اید؟

البته. اصطلاحاً به آن ترجمه ی علوم اعصاب به زبان بالینی (translational neuroscience) می گوییم. این شامل مراحل علوم پایه (فهم اساس ساختار مغز)، انجام آزمایش روی حیوانات و در نهایت پیدا کردن اهداف بالقوه ای که مرتبط با بیماری مورد نظر هستند و پیدا کردن داروهایی که به آن اهداف حمله کنند و رساندن آن داروها به مرحله ی کابرد بالینی است. این یعنی ترجمه ی (translation) علوم پایه به زبان بالینی.

در حال حاضر کارهای زیادی در زمینه ی صرع در حال انجام است چون با استفاده از ام آر آی عملکردی، چیزهای جدیدی درباره ی مدارهای مغز فهمیده ایم. اخیراً مولکول های جدیدی پیدا شده و علوم اعصاب در حال انفجار است. صرع جنبه های عملکردی مختلفی را تحت تأثیر قرار می دهد و این، فرصت های متعددی برای درمان صرع فراهم می کند. یکی از درمان های جالب، استفاده از حشیش در صرع کودکان است.

اگر یادتان باشد گفتم که مغز گیرنده های طبیعی برای حشیش دارد— در بدن ما ترکیبات شبه حشیش طبیعی وجود دارد. رویه ای شکل گرفته تا بفهمیم آیا امکان استفاده ی دارویی از حشیش برای درمان بیش فعالی مغز، مثلاً در صرع کودکان وجود دارد؟

 

یعنی بچه های مبتلا به صرع ممکن است با حشیش درمان شوند؟

بخش خاصی از ترکیبات حشیش.

 

یعنی لازم نیست این بچه ها حشیش بکشند؟

خیر، بچه ها حشیش نمی کشند. حشیش حاوی تی اچ سی و کانابیدیول است. تی اچ سی جزء فعال و اعتیادآور حشیش است. اما کانابیدیول چنین اثراتی ندارد. تلاش های زیادی انجام شده تا میزان کانابیدیول در گیاه حشیش افزایش داده شود تا امکان استفاده از آن به عنوان دارو فراهم شود.

من قبلاً رئیس انجمن صرع آمریکا بودم و می دانم که در این زمینه کارهایی انجام شده است. اما معنی اش این نیست که بروید و شروع کنید به بچه ها حشیش بدهید. این بخش از کار پژوهش بسیار وسوسه کننده است. ما همیشه به دنبال درمان های جدید هستیم.

موضوع جالب دیگر این است که مغز کودک و نوجوان لزوماً مانند بزرگسالان به داروها پاسخ نمی دهد. مثلاً داروهایی که در صرع بالغین مصرف می شود در تشنج نوزادان بی تأثیر است.

 

مثل گاباپنتین؟

دیلانتین، فنوباربیتال، و هر دارویی که در مغز بزرگسالان خوب کار می کند. در واقع هدف این داروها مهار و انسداد است. خوب، مهار و انسداد در مغز کودکان کم است. استفاده از داروهایی که به مهار و انسداد کمک می کنند، در جایی که مهار و انسداد کم باشد، بحث برانگیز است.

 

درست مثل این است که چیزی را هدف بگیریم که آن جا نیست...

آن جا نیست، درست. پس دنبال اهداف جدید هستیم و البته تحریک مفرط هدف خوبی به نظر می رسد. در این مورد، با هدف گرفتن گیرنده های حشیش می توان از تحریک مفرط کاست.

یک مثال دیگر از پاسخ متفاوت مغز نوجوانان، اگر یادتان باشد حدود 10 سال پیش بود. متوجه شدند برخی داروهای ضدافسردگی (مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین یا SSRIs) باعث افزایش خودکشی در نوجوانان می شوند. خوب، آن جا هم با مغز یک بزرگسال روبرو نبودیم. داروی افراد بزرگسال را به مغزی می دهید که بزرگسال نیست و نتایج غیرمعمول به دست می آید.

 

منبع

مطالب مرتبط:

مغز نوجوانان با بزرگسالان متفاوت است (بخش اول)

مغز نوجوانان با بزرگسالان متفاوت است (بخش دوم)

 

اشتراک در 100 درجه اشتراک گذاری در FaceBook اشتراک گذاری در Twitter ارسال ایمیل به دوستان در Gmail اضافه کردن به Google Bookmarks اضافه کردن به Google Reader ارسال ایمیل به دوستان در یاهو
مطالب مرتبط
نظرات خوانندگان